بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هشتاد و یک :
روزگار مهتاب به تلخی میگذشت...
در مدت زمان کوتاهی به وضوح وزن کم کرده بود و هر روز افسردهتر از روز قبل میشد. امرونهیهای داوود تمام شده بود و این درحالی بود که باید به ساز منصور میرقصید. آقا منصور که جدایی مهتاب را ننگی برای خانوادهاش میدانست نهتنها به او اجازه نمیداد بدون مادرش از خانه بیرون برود بلکه رفتوآمد به خانهی سیاوش را هم ممنوع کرده بود.
اگرچه مهتاب کنار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
درود عزیزم. خوش به نگاهتون بنشینه🥰 پارتهای این هفته خیلی طولانی بودن، این شد که این هفته نذاشتم اما چشم، به امید خدا پنجشنبه یا جمعه، شاید هم هر دوشب هدیه تقدیم میکنم
۱ سال پیشماهرخ
3عالی خداقوت
۱ سال پیشمریم
2این مدت انقدر پارت ها هیجانی شده که هرشب چشمم.به ساعت برا پارت جدید و خیلی غمگینم که یک سوم از رمان مونده فقط
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طاهره
3سلام مریم جون قلمت واقعا عالیه. ممنون ولی دوشنبه ها برامون پارت هدیه میذاشتی قبلا